ازهر دری سخنی
 آخرین سنگر

آخــــــــــــــــــــرین سنگر سکـــــــــــــــــــوتـــــــــه


حــــــــــق ما گـــــــــــــرفتنی نیــــــــــــــــست

|+| نوشته شده توسط یاس در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392  |
 خداحافظی

این آخرین پستی است که میگذارم. ظاهرا بهتر همانست که سر در لاک

خویش فرو برده و با عالم بیرون و هیاهویش کاری نداشته باشیم.وب قبلی

ام که دچار آن سرنوشت شوم شد و با اندیشه ی متفاوت بودن حضوری تازه

یافتیم اما باز هم نشد.. حکایت ما در این دنیا حکایت همان پیر و طفل و

چهارپایش میباشد.. پس بهتر است دم فرو بندیم . سخن مگوییم. چه نیک

چه بد..درک من از این عالم این بود که هرگز کسی درکم نکرد.. هرکسی از

ظن خود شد یار من.. هرکاری چه خوب و چه بد، شایسته ی دیگرانست و

اگر از ما سر زند واویلا در پی دارد.به این نتیجه رسیدم که حتی بوی یاس

هم کاری از پیش نمی برد.. ای داد بر من.. ای داد از این انسان.. آه که چقدر

دلم از تو گرفته، ای انسان.. چقدر دلم شکسته و چقدر رنجورم.. خسته ی

یک عمر لبخند صادقانه و در پی آن خون دهان بیرون ریختن.. خسته از تپیدن

قلب و در پسش ریزش اشک..بس است دیگر.. یاس هم کاری از پیش نبرد..

دیگر جوری رفتار میکنم که دنیا میخواهد. که مردم میخواهند.. دیگر کنج

عزلت می گزینم و دوستی را در بقچه ای زربفت پیچیده و در صندوقچه ای

طلایی در پستوی قلبم نهان می سازم.. دانه پنهان کن بکلی دام

شو..حقیقت دنیا را ببین. یاس باتو هستم.! زندگی بارها و بارها چهره ی کریه

خود را به تو نشان داد و باز خندیدی و گفتی خدایم زیباست.. از زیبایی خالق

گفتی.. اما دسترنجت اکنون سرخی صورتت از سیلی های کسانیست که

(دوست)خطابشان کردی.. تاولهایی است که بر گرده از شلاق نارفیق داری.

بس است یاس.. به خودت بیا.. سادگی بس است.. صداقت بس است..

خریدار ندارد متاعت..بردار و برو از این بازار..بردار که جسم و روحت جای ضربه

ای فزونتر از این را ندارد.. بس است. برو یاس.. برو که پرپر شدی..برو..

برو..برو..

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392  |
 یک تجربه

دوستانتون رو توی دعوا بشناسید..


گاهی یک دوست موقع بروز اختلاف،چهره و ماهیت اصلی خودشو نشون


میده..


این تجربه بعضا بهای گزافی داره.


پس به فرموده ی مولای متقیان،


با دوست چنان باش که اگر خصم تو گشت اسرارت برملا نگردد


یعنی:سینه ی عاقل صندوقچه ی اسرار اوست


اما گاهی همه چیز در گفتن یک حرف یا دانستن یک راز خلاصه نمیشه.


گاهی همه ی هست و نیستت رو یک دوست با اعتماد بیخودت ازت می

گیره.


پس:


بقول خودم:


چک سفید امضا به هیچ کس نده..


و یک جمله ی دیگه:


فقط مرده ها قابل اعتمادن

|+| نوشته شده توسط یاس در یکشنبه هجدهم فروردین 1392  |
 دوست و دشمن

دوستی با هرکه کردم خصم مادرزاد شد



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاس در یکشنبه هجدهم فروردین 1392  |
 صائب
پیش از این خانه ی صیاد ز خار و خس بود

این زمان خرقه ی پشمین و کلاه و نمد است

.

.

تا از این بعد چه از پرده برآید کامروز

دور پرواری عمامه و قطر شکم است

.

.

مخور صائب فریب زهد از عمامه ی زاهد

که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد

|+| نوشته شده توسط یاس در جمعه شانزدهم فروردین 1392  |
 صائب

هوشمندی که به هنگامه ی مستان افتد


مصلحت نیست که هشیار نماید خود را

|+| نوشته شده توسط یاس در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392  |
 صائب

میان سوخته و خام فرق بسیار است


سرشک تاک کجا گریه ی کباب کجا؟

|+| نوشته شده توسط یاس در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392  |
 با توام خدا
خدایا؟؟


بلدی وبلاگ بخونی؟؟


میدونی اینجا چقدر صدات میزنن؟


بلدی بیای اینترنت؟


بیای وبلاگستان؟


بیاو ببین چقدر صدات میزنن.


کجایی؟


همش تو مسجد و مکه ای؟

بیا وبلاگستان


ببین چقدر دل تنها و  شکسته هست


مگه خریدارش نیستی؟


بیا...


اگه خودت نمیای پس ملک الموت رو بفرست


اندوه سنگین شده


راه نفس رو بسته


خدایا پاتو از روی گلوم بردار


بذار نفس بکشم..


وقتشه...وقتشه خدا...وقت نفس کشیدنه...

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392  |
 صائب
پاکان ستم زجور فلک بیشتر کشند


گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392  |
 صائب

مرا از روز قیامت غمی که هست این است


که روی مردم عالم دوبار باید دید

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392  |
 فریاد
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392  |
 صائب

آنچه از خون جگر در کاسه ی من کرد چرخ


جمع گر می ساختم میخانه ای می داشتم

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392  |
 صائب

از این سنگین دلان صائب چرا چون تیر مگریزم؟


که پرخون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم

|+| نوشته شده توسط یاس در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392  |
 صائب

چون شود دشمن ملایم ،احتیاط از کف مده


مکرها در پرده باشد آب زیرکاه را

|+| نوشته شده توسط یاس در یکشنبه یازدهم فروردین 1392  |
 سرّ درون

هر کسی از ظنّ خود شد یار من



                                                             از درون من نجست اسرار من

|+| نوشته شده توسط یاس در یکشنبه یازدهم فروردین 1392  |
 
 
بالا